مجموعهی نوشتارهای مبانی سهگانی / علیرضا فولادی
ساختار کلی سهگانی
سهگانی، شعریست سهمصراعی در شاخهی موزون و سهسطری در شاخهی سپید با یک ضربهی ذهنی که بهتر است در مصراع یا سطر سوم آن بخورد:
آنچنان عاشقم که همواره
روی او را در آب میبینم؛
من نخوابیده خواب میبینم.
شاخههای سهگانی
با آنچه گذشت، سهگانی دو شاخه دارد که عبارتند از: «سهگانی وزندار یا موزون» و «سهگانی بیوزن یا سپید».
تعریف اجمالی سهگانی موزون بر پایهی فرم بیرونی آن
سهگانی موزون، اجمالا شعریست سهمصراعی که وزن مصراعهای آن متساوی (کلاسیک) یا نامتساوی (نیمایی) باشد و کلمات قافیه (و احیانا ردیف) آن نیز، در مصراعهای اول و سوم یا دوم و سوم بیاید.
نمونهی سهگانی کلاسیک با کاربرد قافیه در مصراعهای اول و سوم:
بعد از این، «جور دیگر ...»؛
ای کلاغان! بیایید!
بعد از این، آدمک پر!
نمونهی سهگانی کلاسیک با کاربرد قافیه در مصراعهای دوم و سوم:
دستهای گشوده کافی نیست؛
گام بردار، گام - ای آدم! -
آدمکها نمیرسند به هم.
نمونهی سهگانی نیمایی با کاربرد قافیه در مصراعهای اول و سوم:
حرفهایت قشنگ است،
آری، اما تو رنگینکمانی،
حرف رنگینکمان هفترنگ است.
نمونهی سهگانی نیمایی با کاربرد قافیه در مصراعهای دوم و سوم:
درخت، پنجره شد،
ولی چه سود
که پشت پنجره یک شاخه از درخت نبود؟
بااینوصف، بر پایهی تعریف بالا، هر «نوخسروانی»، سهگانیست، اما هر «سهگانی»، نوخسروانی نیست، زیرا نوخسروانی، اجمالا شعریست سهمصراعی که وزن مصراعهای آن متساوی (کلاسیک) باشد و کلمات قافیه (و احیانا ردیف) آن هم، در مصراعهای اول و سوم بیاید.
دونمونه از نوخسروانیهای اخوان ثالث:
آن گرانکالای عشقآیین که نازان میخروشد
وز بدان نالد برم، چون گویمش این تا نرنجد؟
کآن که جنس ارزان فروشد، مشتری بر وی بجوشد
این مثل خوش میسرود از کولیان رقّاصهای:
جام بر پیشانی و در رقص، کای بهرام گور
هیچ عامی نیست کاندر وی نباشد خاصهای
تفاوت سهگانی موزون با نوخسروانی
چنان كه در تعريف سهگانی موزون بر پایهی فرمهای بیرونی آن خوانديم، اين قالب، اجمالا چهار فرم بیرونی اصلی دارد:
1. كلاسيك با كاربرد قافيه در مصراعهاي اول و سوم:
مثل خواب هزارسالهی ارگ،
دم یک صبح قرمز پاییز،
در تو تعبیر میشوم، ای مرگ!
پاييز رحيمي
2. كلاسيك با كاربرد قافيه در مصراعهاي دوم و سوم:
در سیاهی ِ چشم تو گم شد
چین و تاب سپید پیرهنم؛
چشم بگشا! نگاه کن! تو منم.
فاطمه مجيدي
3. نيمايي با كاربرد قافيه در مصراعهاي اول و سوم:
ای فروغ ماه!
من نگفتهام همیشگی؛
از میان ابرهای پارهپاره گاهگاه!
محمدشريف سعيدي
4. نيمايي با كاربرد قافيه در مصراعهاي دوم و سوم:
درخت نیلیپوش!
میان پیرهنت اشتیاق، جان دارد
و چشمهای تو بسیار آسمان دارد.
روحالله بهراميان
از ميان اين چهار فرم، تنها فرم اول، نوخسرواني است و سه فرم ديگر نه. براينپايه، اولا تا اینجا سهگاني سه فرم اصلی از نوخسرواني بيشتر دارد و ثانيا تا همینجا نوخسرواني تنها يكي از فرمهای متعدد سهگانی را تشكيل میدهد. بنابراين، ادعای اين كه نوخسروانی با سهگانی يكیست، ادعايی به دور از دانش خواهد بود. همچنین شاخهی سهگانی سپید نیز قابل ذکر است که آن هم دلیل دیگری بر گستردهتر بودن آن از نوخسروانیست.
هفت اصل سهگانی
اين هفت اصل يا به تعبير شاعرانه، «هفت فرمان»، فعلا در حد ذكر عناوين آورده میشوند و توضيح آنها را میگذاريم برای بعد:
1. ايجاد برخورد ميان عاطفه و تفكر يا برعكس.
2. توجه به كشف و اتفاق شاعرانه.
3. عبور عمقی يا سطحی از پديدهها.
4. برابر داشتن جوانب صورت و معنی با گرايش به جانب معنی.
5. رعايت ايجاز.
6. بهرهبرداری از شگردهای ويژهی «امثال و حكم» و «كاريكلماتور» و «گزينگويه».
7. كاربرد زبان ساده و در عين حال، استوار.
فرمهای درونی سهگانی موزون
تا کنون به طور جستهوگریخته، دو شاخه برای سهگانی بازشناختهایم: «سهگانی وزندار یا موزون» و «سهگانی بیوزن یا سپید». بحث سهگانی سپید، گسترده است و بماند برای زمان مناسب. اکنون برآنیم تا فرمهای درونی سهگانی موزون را مورد بحث قرار دهیم.
پیشتر، راجع به فرمهای بیرونی سهگانی موزون سخن گفتهایم. چنان که میدانیم این شاخه از سهگانی، تا اینجا چهار فرم بیرونی اصلی دارد، شامل:
1. کلاسیک با طرح قافیهی یک - سه.
2. کلاسیک با طرح قافیهی دو - سه.
3. نیمایی با طرح قافیهی یک - سه.
4. نیمایی با طرح قافیهی دو - سه.
البته این فرمها با احتساب چهار فرم فرعی زیر، به هشت فرم قابل گسترشند:
5. کلاسیک با طرح قافیهی یک - دو.
6. کلاسیک بدون قافیه.
7. نیمایی با طرح قافیهی یک - دو.8. نیمایی بدون قافیه.
گفتنیست که مهدی اخوان ثالث (م.امید)، فرم شماره 1 را برگرفته از خسروانیهای دورهی ساسانی و به همین دلیل، «نوخسروانی» مینامد و البته پیشبینیگونهای نیز در بارهی سایر طرحهای قافیهی سهگانی کلاسیک دارد. راجع به چهار فرم اخیر هم بهتر است دوستان اهل ذوق و فکر، نظر بدهند، اما به باور نگارنده، این فرمها در هر صورت، فرمهای کامل سهگانی نیستند و باز، بحث آنها را میگذاریم برای بعد.
چنان که گذشت، در این نوشتار قصد داریم راجع به فرمهای درونی سهگانی موزون سخن بگوییم. بیگمان شناخت این فرمها دست سهگانیپردازان گرامی را برای خلاقیتهای بیشتر میگشاید. قبلا تذکر سه نکته لازم است:
الف. فرمهای درونی سهگانی، در وهلهی اول، بر پایهی ساخت نحوی آن استوارند و چگونگی چینش اجزای این ساخت، آن فرمها را پدید میآورد.
ب. ساخت نحوی سهگانی نیز بر پایهی ضربهی ذهنی آن، بویژه در مصراع آخر، چیده میشود.
ج. این چینشها هم بر پایهی اصول هفتگانهی سهگانی پیش میروند.
اکنون هنگام آن است تا بگوییم، سهگانی موزون، چهار فرم درونی دارد:
1. فرم یک و یک و یک:
این فرم، الگوی آرمانی سهگانیست و در آن، هر مصراع، حکم یک جملهی نسبتا مستقل را دارد. ضمنا قوت و قدرت چنین فرمی به آن است که هر مصراع، کوبنده باشد و مصراع سوم، بیشتر:
مرگ هم یک بهانهست؛
باید از خود گذر کرد؛
زندگی، حس ِ یک رودخانهست.
مثل رود ِ سرازیر از کوهساریم؛
«عشق ِ قدرت»...؟ نداریم،
«قدرت ِ عشق»...؟ داریم.
2. فرم دو و یک:
آمار کاربرد این فرم، بیشتر از فرمهای دیگر است و در آن، مصراعهای اول و دوم با یکدیگر وابسته و اصطلاحا موقوفالمعانیاند، ولی مصراع سوم حکم یک جملهی نسبتا مستقل را دارد:
مانند ماه در آب
تابیدنت چه زیباست!
زیبا همیشه تنهاست.
بت خداست
یا خدا بت است؟
اولین و آخرین خدای ما بت است....
3. فرم یک و دو:
در این فرم، مصراع اول، حکم یک جملهی نسبتا مستقل را دارد، اما مصراعهای دوم و سوم، با هم مربوط و اصطلاحا موقوفالمعانیاند:
بگذار تا مردابها در خود بميرند!
ای كاش - باران! -
بيآبرويان آبرويت را نگيرند!
شهر من زير خروارها دود، مردهست؛
روی اين قبر
گريه كن! - ابر! -
4. فرم تمامیک:
در این فرم، هرسه مصراع، یک جمله را تشکیل میدهند و اصطلاحا موقوفالمعانیاند:
دام است - ای مگس! -
موسیقی سکوت
در تار عنکبوت.
از میان عشقها
عشق بیکلک:
عشق آدمک به آدمک.
تاکنون فرم «تمامیک» از سوی سهگانیپردازان کمتر مورد توجه قرار گرفته است، حال آن که این فرم، به گشودن فضاهای تازه برای سهگانی یاری میرساند، اما نباید نادیده گرفت که زدن ضربهی ذهنی در مصراع آخر این فرم، واقعا مهارت میخواهد.
یک ترجیح، دو اختیار و سه عیب در سهگانی موزون
یک ترجیح
سهگانی بهتر است بر وزنهای رباعی و دوبیتی سروده نشود، به سه دلیل:
1. احترام به استقلال رباعی و دوبیتی
2. جلوگیری از عرضهی رباعیها و دوبیتیهای ناقص به عنوان سهگانی
3. ورود به جهان ویژهی سهگانی.
با این حال، این، یک ترجیح بیش نیست و هرگاه در وزنهای رباعی و دوبیتی نیز خلاقیتی صورت گیرد، آنها هم میتوانند برای سرودن سهگانی به کار بروند:
خندید، دو دندان طلا پیدا شد؛
ترسیدم؟ هه!
جادوگر پیر در دهانم جا شد.
(فریبا شیروانی)
تو تابستانی، اما من بهارم؛
مرا کمتر بسوزان!
ببین! طاقت ندار...م....
(علیرضا فولادی)
البته نگارنده شخصا بیشتر ترجیح میدهد از این دو وزن در این باره استفاده نکند.
دو اختیار
سهگانیپردازان میتوانند برای هر سه مصراع سهگانی موزون، قافیه به کار ببرند. با این وصف، این شاخه از سهگانی، دارای دو فرم بیرونی اصلی دیگر خواهد شد که عبارتند از:
1. کلاسیک با طرح قافیهی یک - دو - سه:
در کار تو آمدن جداییست،
آنگونه که رفتن آشناییست؛
ماهیت ماه، خودنماییست.
2. نیمایی با طرح قافیهی یک - دو - سه:
از بس که گردآلود هر خاکیم
هرچند بر خاکیم
انگار در خاکیم
(علیرضا فولادی)
البته سرودن هیچ شعری نباید متکلفانه باشد و از آنجا که تعمد سهگانیپردازان به سرودن دردو فرم یادشده، احتمال تکلف دارد، این دو فرم را اختیاری قلمداد میکنیم و به هر حال، آنها جزو فرمهای اصلی سهگانی موزون خواهند بود.
ضمنا
فرم کلاسیک با طرح قافیهی یک - دو - سه، در نوخسروانیهای اخوان ثالث نیز
کاربرد داشته است و بنابراین، تا اینجا فرمهای کاربرد پذیرفتهی نوخسروانی هم، نهایتا به دو
فرم میرسد.
بر این پایه، شمار فرمهای بیرونی اصلی و فرعی هشتگانهی سهگانی موزون، به ده فرم زیر افزایش مییابد:
فرمهای بیرونی اصلی:
1. کلاسیک با طرح قافیهی یک - سه.
2. کلاسیک با طرح قافیهی دو - سه.
3. کلاسیک با طرح قافیهی یک - دو - سه.
4. نیمایی با طرح قافیهی یک - سه.
5. نیمایی با طرح قافیهی دو - سه.
6. نیمایی با طرح قافیهی یک - دو - سه.
فرمهای بیرونی فرعی:
7. کلاسیک با طرح قافیهی یک - دو.
8. کلاسیک بدون قافیه.
9. نیمایی با طرح قافیهی یک - دو.10. نیمایی بدون قافیه.
سه عیب
در سرودن سهگانی موزون تا کنون با سه عیب زیر مواجه بودهایم که لازم است سهگانیپردازان از آنها بپرهیزند:
1. بستهشکنی
یعنی گسستن مصنوعی یک مصراع، برای پدید آوردن دو مصراع سهگانی:
نه سایهی تو
نه سایهی من؛
این ظهر، جهنمیست روشن.
(فریبا شیروانی)
چینش درست مصراعهای شعر بالا، یک دوگانی به صورت زیر پدید میآورد:
نه سایهی تو، نه سایهی من؛
این ظهر، جهنمیست روشن.
نمونهای دیگر در این باره:
مشتهای آسمانکوب قوی
رس...وا شدند؛
سکهها پیدا شدند.
(ناصر ولیمحمدی)
چینش درست مصراعهای شعر بالا، باز یک دوگانی به صورت زیر پدید میآورد:
مشتهای آسمانکوب قوی رس...وا شدند؛
سکهها پیدا شدند.
تبصره: برخی وزنها مانند مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن خاصیت دوگانه دارند و هم میتوان دو بخش آنها را از هم گسست و در دو مصراع قرار داد و هم میتوان آن دو بخش را به هم پیوست و در یک مصراع قرار داد و ذوق شاعر برای این منظور حرف آخر را میزند:
سفر به خیر! مسافر! خدا به همراهت!
ولی دوباره بیایی،
دو چشم و یک دل زخمی نشسته در راهت.
(نادر عبدالوند)
تقطیع مصراع اول این نمونه میتوانست چنین باشد:
سفر به خیر! مسافر!
خدا به همراهت!
و تقطیع مصراع آخر آن نیز چنین:
دو چشم و یک دل زخمی
نشسته در راهت.
ولی ذوق شاعر، هر دو بخش این دو مصراع را پیوسته پسندیده است و بیگمان نظر خوانندگان هم، همین را بیشتر میپسندد.
2. شکستهبندی
یعنی پیوستن مصنوعی دو مصراع، برای پدیدآوردن یک مصراع سهگانی:
باد میوزید، شاخهای شکست؛
آمدم،
شاخهی شکسته را به شاخهای دگر گره زدم.
(علیرضا فولادی)
مصراع اول این نمونه، از پیوستن دو مصراع پدید آمده است و چینش دیگرگونهی مصراعهای آن، یک چهارگانی به صورت زیر پدید میآورد:
باد میوزید،
شاخهای شکست؛
آمدم،
شاخهی شکسته را به شاخهای دگر گره زدم.
تبصره: وزن فاعلات ... فاعلن/ فع، خاصیت دوگانه دارد؛ یعنی امکان شکستهبندی در آن به طور طبیعی زیاد است و از این رو، بیشتر مورد استفادهی سهگانیپردازان قرار میگیرد. با این حال، بهتر است این وزن، اولا برای سرودن سهگانی کمتر به کار برود و ثانیا هرگاه برای این منظور به کار رفت، شمار شکستهبندیهای آن تا آنجا که ممکن است، کمتر باشد:
سالهای عمر ما تمام،
انتظار و انتظار...؛
در کدام سال میرسد بهار؟
(علیرضا فولادی)
این شعر، هم به صورت بالا قابل تقطیع است و هم به صورت زیر و بنابراین، خاصیت دوگانه دارد:
سالهای عمر ما تمام،
انتظار و انتظار...؛
در کدام سال
میرسد بهار؟
نمونهی دیگر در این باره:
هی مگو که زاغ قارقار میکند!
تو زبان زاغ را نخواندهای؛
عاشق است و یاریار میکند.
(محمدشریف سعیدی)
با امکان تقطیع به صورت:
هی مگو که زاغ
قارقار میکند!
تو زبان زاغ را نخواندهای؛
عاشق است و یاریار میکند.
البته شاعر میتوانست با حذف واژهی زاغ از مصراع اول سهگانی، کلا امکان تقطیع آن مصراع را منتفی سازد:
هی مگو که قارقار میکند!
تو زبان زاغ را نخواندهای؛
عاشق است و یاریار میکند.
3. کاربرد وزن دوری:
کاربرد وزن دوری برای سهگانی، درست نیست، چه، هر مصراع وزن دوری، قابل تقطیع به دو مصراع جداگانه و براینپایه سهگانی پدیدآمده نیز، ناگزیز دارای عیب شکستهبندی خواهد بود:
من میدرانمت، با پنجهی هوس؛
تصویر میکنم، روح دریده را؛
من شاعرم، نترس!
(انسیه رجبزاده)
در دو مصراع اول و دوم این شعر، وزن دوری به کار رفته است و از این رو، سهگانی نیست، بلکه پنجگانیست و چینش درست آن، چنین:
من میدرانمت
با پنجهی هوس،
تصویر میکنم
روح دریده را؛
من شاعرم، نترس!
نکته: با آنچه گذشت، میتوان یگانی و دوگانی و چهارگانی و پنجگانی را لبریختههای سهگانی دانست و بنابراین هرگاه پس از سرودن یک سهگانی، با عیبهای بالا مواجه شدیم، باید در آن مورد خاص، التزام به تقطیع سهسطری شعر را کنار بگذاریم و مصراعها را درست تقطیع کنیم و خلاصه پدیدآمدن این لبریختهها را هم غنیمت بشماریم:
افتاد...
عکس دست تو
روی لب فرات.
(علی کاملی)
این شعر، که تقطیع سهسطری دارد، درواقع یک یگانیست به صورت زیر:
افتاد...عکس دست تو روی لب فرات.
و نهایتا چینش زیر را برمیتابد:
افتاد...
عکس دست تو
روی لب فرات.
فرمهای سهگانی سپید
پیشتر در بارهی «سهگانی بیوزن یا سپید»، اشاراتی داشتهایم. با این که تا امروز، به دلایلی بوطیقای سهگانی سپید نانوشته مانده بود، خوشبختانه طی ماههای گذشته، این شاخه از سهگانی، نمونههای درخوری یافته است و این واقعیت، استعداد کمنظیر آن را برای رشد و توسعه نشان میدهد.
با بالش و گسترش سهگانی سپید، نخستین بار است که شعر سپید فارسی دارای قالبی مشخص میشود و این امر، میتواند زمینهساز قالببندیهای هویتبخش دیگر در حوزهی این گونه شعر باشد.
پیش از معرفی فرمهای سهگانی سپید، باید بگوییم این شاخه از سهگانی با سهگانی موزون تفاوتی ندارد، جز این که بدون وزن و قافیه یا تنها بدون وزن است. به عبارتی، ساختار کلی سهگانی سپید نیز بر پایهی زدن ضربه در سطر آخر استوار است و همچنین رعایت اصول هفتگانهی سهگانی، در سهگانی سپید هم الزامیست. اینک معرفی فرمهای آن:
الف. فرمهای بیرونی سهگانی سپید:
سهگانی سپید، دو فرم بیرونی دارد:
1. سهگانی سپید بیقافیه:
جاذبهی سیب، آدم را به زمین افکند
و جاذبهی زمین، سیب را؛
جاذبهی تو با من چه میکند؟
(ع)
2. سهگانی سپید قافیهدار:
این فرم از سهگانی سپید، خود سه زیرمجموعه دارد:
یک: سهگانی سپید قافیهدار، با طرح قافیهی یک - سه:
در واپسین چشمانداز
هنوز آوای تو به گوش میرسد،
ای زیباترین آغاز!
زخمهایم را بستی،
اما خود بسان تیری
در قلبم نشستی
هواداران تو کم نیستند؛
بادبادک خیالی من!
بادها منظم نیستند.
هبوط بلوغ بود،
از درخت ثانیهها افتادم،
باغ ِ هیچ، شلوغ بود.
گنجشکها از آن تو،
من نیز
با کلاغان بر سر میز.
عجب دور زمانهایست،
یکی تنفروش،
دیگری وطنفروش
آسمان!
ببار سنگ
بر این دل تنگ!
سالهاست مردهام،
گاهی به خروش یک موج
سر در میآورم از اوج.
سه: سهگانی سپید قافیهدار با طرح قافیهی یک - دو - سه:
دیدار،
انکار،
شانههای خسته از بار.
ب. فرمهای درونی سهگانی سپید:
فرمهای درونی سهگانی سپید قافیهدار، نیاز به بررسی ندارند، چه، در این نوع سهگانی، قافیه، عامل تقطیع سطرهاست و بنابراین، خواهناخواه، فرمهای درونی آن، با فرمهای بیرونیاش یکی از کار در میآیند و حداکثر این که چیزی جز همان فرمهای درونی سهگانی سپید بیقافیه نخواهند بود:
چه کودکانه جار زدیم عشق را!
غافل
که به کمین نشستهاند دزدان دل.
1. فرم یک و یک و یک:
در این فرم، هر سطر، یک جملهی بسیط (اعم از مستقل یا پایه یا پیرو) است:
به چشمهایت ایمان دارم،
به دستانت یقین...،
برای قلبت چاقویی کنار گذاشتهام.
کنارم نیستی؛
باغچه را جستجو میکنم،
شاید میان گلها گم شده باشی.
دور شدن کافی نیست؛
از تو باید دل کند؛
یک نفر برای من کلنگ بیاورد!
بهار که نباشد،
هیچ فصلی زیبا نیست،
حتی پاییز.
مچاله میشوم در سایهام
و میشمارم شمعهای تولدم را؛
چقدر به مرگ نزدیکتر شدهام!
حال، همهی دنیا دنبال من میگردند؛
خبر چگونه به بیرون درز کرد؟
این جایزه از سر من هم زیاد است.
تختهای مشترک،
خوابهای مشترک،
پشت به هم کردهاند جنگجویان خسته.
راه بگیر سیلابوار!
آب که از سر گذشت،
کشتیها به راه میافتند.
دارند غرق میشوند کشتیهایم؛
آرام باش!
اقیانوس من!
عزیز خدا باشی،
عزیز همه میشوی؛
مصر که سهل است.
عشق به بیراهه نمیرود؛
با من بگو چرا
خانهات زمهریر است؟
بالهایم را گشودهام؛
تو منتظر نباشی،
پرواز معنایی ندارد.
آفتاب را به دلالت شب،
ماه را به دلالت ستاره
و تو را به لبخند سپیدت میشناسم
تو غزل میگویی،
من سهگانی،
مردم اخبار سکه میخوانند.
امیرو چقدر دنبال پول یخ دوید!
حالا حکایت ماست؛
نخریدند و آب شدیم.
شبهای من بی شعر،
شبهای من بی خواب،
شبهای من بی شب میگذرد.
دلشوره دارم؛
آب که میخورم،
دریا میشوم.
حوا!
دخترانت قد کشیدهاند،
آدم پیدا نمیشود.
اوج که بگیری،
همه چیز حقیر میشود،
حتی برج میلاد.
وقتی که مرد،
تازه فهمیدم
دنیای دیگری هم هست.
عجله نکن!
زن که شدی
نامردها را بهتر میشناسی.
برو!
کنارم که باشی،
تنهاتر از همیشهام.
گفتنیست که رعایت ایجاز در چنین فرمی به جهت سهجملهای بودن آن، ضروریتر مینماید و مهارت شاعر، از راه حذفهای بلاغی، این کار را پیش میبرد. گاه چنین کاری تا آنجا پیش میرود که هر جمله از یکی - دو کلمه پدید میآید و اصرار بر کاربرد این روش، سبکساز خواهد بود:
فنجان زندگی،
غریبه،
اتفاق زرد.
بیابان،
تو
و یک دنیا سراب.
2. فرم دو و یک:
در این فرم، سطرهای یکم و دوم، با یکدیگر، یک جملهی بسیط و سطر سوم نیز یک جمله بسیط دیگر را تشکیل میدهند:
در چشم من
به مردهی روی آب میمانی،
نیلوفر!
گذشت
بچگیام با هفتسنگ،
جوانیام با یک سنگ.
صدای معجزهی انگشتانت
راه به آسمان میبرد،
وقتی برای من مینوازی.
بیاعتمادم به همه
وقتی به این راحتی
سیاهم میکند آفتاب
روزنامه
گوشهای درخود مچاله میشود،
وقتی تو را میخوانم.
(احمد کرد زنگنه)
3. فرم یک و دو:
در این فرم، سطر یکم، یک جملهی بسط و سطرهای دوم و سوم هم، با هم، یک جملهی بسیط دیگر را تشکیل میدهند:
قلبت را بتکان
تا یک وقت غبار نگیرد
این سنگ سرخ
باور میکنی؟
خلاصهی هوش و حواسم
در گندمزاری پنهان است.
به نبودنم عادت میکنی،
آنسان که شاخههای سرمازده
به عریانی.
4. فرم تمامیک:
در این فرم، هر سه سطر، با یکدیگر و بر روی هم، یک جملهی بسیط بیش نیستند:
میمیرم
یک روز
بی تو.
حکایت تلخی دارد
رستم دستان ما
در این قهوهخانهها.
در حسرت راههای نرفته
کفشهای پشت در
خمیازه میکشند.
راجع به این فرم و جملههای دوسطری دو فرم پیشین، گفتنیست که تقطیع اجزای جمله برای پدید آمدن سطرها نباید منعندی باشد، بلکه وجود دلایل بلاغی در این باره ضروریست. متاسفانه این دلایل در شعر سپید فارسی هنوز ناشناختهاند و شاعران سپیدگوی ما، معمولا از روی ذوق شخصی به این کار میپردازند. بااینحال، کوتاهی سهگانی، لزوم دقت در انجام چنین کاری را چند برابر میسازد. برای نمونه، چند شعر کوتاه را از این منظر مورد بازنگری قرار میدهیم:
نمونهی اول:
آنقدر دل دل میکنم،
تا تو را
همدل کنم.
این شعر، درواقع، یک دوگانیست به این صورت:
آنقدر دل دل میکنم،
تا تو را همدل کنم.
نمونهی دوم:
با سیب لبهای تو
هر قدر هم که
آدم باشم،
حوایی میشوم.
این شعر ظاهرا چهارگانی، درواقع، یک سهگانیست به این صورت:
با سیب لبهای تو
هر قدر هم که آدم باشم،
حوایی میشوم.
نمونهی سوم:
دستهایت را فرصتی
برای همراهی نیست، میدانم؛
دلت را روانه کن!
بهتر بود این سهگانی چنین باشد:
دستهایت را
فرصتی برای همراهی نیست؛
دلت را روانه کن!
در پایان جا دارد بگوییم، اولا نمونههای بالا بهترین نمونههای موجود سهگانی سپید بودند، نه ضرورتا بهترین نمونههای آن و ثانیا تاکنون شاعران ارجمند زیر بهترتیب گام در راه این شاخه از سهگانی نهادهاند:
1. آرزو حقیقی
2. زیتا رضایی
3. اسدالله عباسیان
4. علی محمودی راد
5. محمود صادقی
6. رها کبیری سامانی
7. سحر طهرانی
8. حجتالله کرمی
9. مریم طالبی
10. رضوانه سخنگو
11. مژده ژیان
12.حسین شاهمحمدی
13. زهرا ابومعاش
14. فاطمهسادات حسینی
15. الهه تاجیکزاده
16. پروین عابدی
17. احمد کرد زنگنه
18. انوش سلامی