کارنامه‌ی آغاز یک ژانر در شعر معاصر فارسی
 

ده سه گانی برگزیده از محمدشریف سعیدی


(1)

یا وطن نبود

یا که بود و جای سربلند زیستن نبود؛

هرچه بود، جای من نبود.


(2)

داغ داغ داغ

از فراق هم همیشه آه می‌کشیم؛

روی تخته‌ی سیاه شب شهابهای راه راه می‌کشیم.


(3)

آه، داغ، زخم،  درد مشترک؛

ما دو شیشه‌ایم روی هم،

سنگ‌خورده و ترک‌ ترک.


(4)

او غریب در وطن،

من همیشه بی‌وطن؛

از بهشت جاودان دویده‌اند مرد و زن.


(5)

پاک و صاف و صادق است؛

من به چشمهای او...،

او به چشمهای من عجیب عاشق است.


(6)

مثل هم

آدمیم و گاه اشتباه فکر می‌کنیم؛

عاشقیم و چون همیشه  گاه‌گاه فکر می‌کنیم.


(7)

بیقرار مثل باد

می‌دود به کوچه داد می‌زند:

هرچه غیر عشق مرده باد!


(8)

نیش گژدمی سیاه بر سرِ خُم است؛

ابروی بلند او

در ترانه گفته‌اند:  نیش گژدم است.


(9)

یوسف است و گرگ دارد او

باک نیست - ای برادران ناخلف! -

بخت و طالع بزرگ دارد او


(10)

کیف او همیشه کوک،

ساز او همیشه سُور؛

چشم ابر و باد  بد ز روی ماه او همیشه دور!


پنج سه‌گانی برگزیده از سیده فاطمه طبسی


(1)

میان صحن‌و‌سرا گنبد طلاکاری

 و این سه واژه‌ی نابی که دوستش داری :

 غروب جمعه، حرم، دسته‌ی عزاداری.

 

(2)

خلاء دوباره به دستان من هجوم آورد،

 منی که هیچ ندارم میان چنته خویش،

 بجز خیال تو، باران، و جاده‌ای در پیش....

 

(3)

چنار...، کوچه‌ی پشتی...، صدای هق هق من

به یاد حادثه‌ای که دو باره رخ داده

وعکس تو که کنار زباله افتاده....

 

(4)

نوشته‌ها همه‌شان بوی عشق می‌گیرند،

صدای هلهله‌ای از بهار می آید،

و سوزهای زمستان دوباره می‌میرند.


(5)

صدای گریه و آغاز و یک تولد و صبح :

صدای هیــــــس ِ پرستار و خنده‌ی مادر،

و دختری که منم - ف ا ط م ه -عصــای پدر.


پنج سه‌گانی برگزیده از محمد نقیان


(1)

اگرچه کرده دلم بازهم هوای شما،

مرا ببخش! ولی این حماقت محض است،

غرور آینه را بشکنم به پای شما.

(2)

تو که رفیق ِ شب و هم‌پیاله‌ی ماهی

و چشمهات پر از شعر ناب ِ پرواز است،

بگو چرا غزلم بغض می‌کند گاهی؟

(3)

در تمام کوچه‌ها دویده‌ام،

پابه‌پای این شب ِ سیاه،

بی‌قرار ِ یک نگاه ِ ماه....

(4)

کسی این‌روزها به یادت نیست؛

به درک چشم شعرهات تر است!

به جهنّم که عشق در خطر است!

(5)

«من به یک آینه، یک بستگی پاک...» که نه،

من به دلتنگی یک غنچه قناعت دارم؛

با شب و هق‌هق پاییز رفاقت دارم....


ده سه‌گانی برگزیده از مریم زارع


(1)

عشق، هدیه‌ی خدا به آدم است؛

نیستی، ولی بدان،

لحظه‌های بی تو چون جهنم است!

(2)

عکسها همیشه خاطرات زنده‌اند؛

خاطرات زنده‌ی سپید یا سیاه،

سهم ما فقط نگاه و آه ....

(3)

از عشق می‌نوشت،

از درد می‌سرود،

مادر که مهربانی او بی‌بهانه بود.

(4)

خورشید! گل نکن!

یک لحظه صبر کن!

فکری به حال قلب پر از درد ابر کن!

(5)

کاش می‌شد به کودکی برگشت؛

درس و مشق و کتاب و ترکه‌ی تر!

«جور استاد به ز مهر پدر».

(6)

آن روزها بابا به جای آب، نان می‌داد؛

این روزها دستان بابا خالی از نان است،

تنها امید بودنش یک جرعه ایمان است

(7)

مشقهای بی‌دروغ و خنده‌های بی‌نقاب...؛

یاد کودکی به خیر!

یاد روزهای امتحان و اضطراب!

(8)

آخرین رهگذر! مرد شبگرد!

جمعه تکرار تنهایی توست؛

زود برگرد!

(9)

بغض نجار شهر مدینه:

«کاش هرگز نمی‌ساختم در!

کاش در کوچه می‌ماند حیدر!»

(10)

در حریمی سراپا هدایت

هشتمین جام را می‌کشم سر،

می‌رسم با تو تا بی‌نهایت.


 
  BLOGFA.COM