کارنامه‌ی آغاز یک ژانر در شعر معاصر فارسی
 

یک سه پاره از پاییز رحیمی


مرد، طول حیاط را طی کرد

اشک، از گونه‌هاش جاری بود

صبح ِ  یک شنبه‌ای بهاری  بود.

 


شور ِ گنجشکها و رقص ِ نسیم

شهر، پر بود از هوای بهار

مرد، اما به فکر شعبه‌ی  چار

 


توی ِ کوچه ، زنان  همسایه

راز او را که بر ملا کردند

خبری تازه دست و پا  کردند.



کوچه را مثل سایه رد شد و بعد

پشت فرمان نشست و مکثی کرد:

آه ! با من چه کرده‌ای؟ نامرد!

 


توی ِ ماشین، صدای  کهنه‌ی ِ ضبط:

" شد خزان، گلشن ِ ..."  صدا را بست

اشک، در چشمهای ِ مرد نشست:



یکی از روزهای آخر دی

مرد عاشق شد و دلش لرزید

شوق ، در چشمهای زن  خندید

 


و " سعید " و "بهاره " بعد از آن

زوج ِ خوش بخت ماجرا بودند

نقل شیرین قصه‌ها بودند...

 


بوق ِ ماشین ِ روبه‌رو:  آقا!

پس، حواست کجاست؟  یک طرفه‌ست

باز هم بغض، در گلوش شکست:

 


چارده سال، عشق ِ یک طرفه

چارده سال، رنج و درد و عذاب

چارده سال، هرچه بود سراب



 سالن ِ دادگاه و صبحی تلخ

زن، به مهریه‌اش می‌اندیشید

فکر ِ تاوان ِ عشق، بود  " سعید "...


دو سه‌پاره از كاوه خسروي


(1)


آخرین شاخه که سوخت،

مزرعه کرد رها رسم وفاداری را

بر افق چشم بدوخت....

 

- آسمان! گلّه‌ی ابر تو کجاست؟

من دگر بیوه شدم،

من به دنبال خودم.


قطره‌ای بارورش کرد، ولی

داغ آن شاخه هویداست هنوز

در ترکهای طلوع هر روز


(2)


بین ما فاصله یک دیوار است؛

اضطرابی که مرا می‌بوسد،

میهمان شب یک بیمار است.

 

گفت با من همه جا آواره‌ست؛

گول خوردم، و چه آسان گفتم:

وای! همبستر من بیچاره‌ست.

 

بی‌حیا صاحب خوابم شد و من

گوشه‌ای کنج توّهم دلگیر؛

او جوان ماند، شدم خسته و پیر.


يك سه‌پاره از زهرا ابومعاش


عطر ِ سجاده‌ی تو

مانده در خانه هنوز،

عینک و شانه هنوز....


صوت  ِ قرآنِ تو بس زیبا بود،

صوت ِ داوود ِ زبور،

از صدایِ تو چنین گیرا بود.


گوشه‌ی چشم  ِ اتاق

مانده اشک ِ تو هنوز،

یاد سبزت شب و روز.


دل من تنگه و تار؛

ای رفیقان مددی،

رفت شادی بر دار!


پس کجا رفت آن سور؟

یا چه شد آن همه شور؟

آن همه دانش و نور...؟


منزل ِ تازه‌ی تو،

باغ ِ سرسبز ِبهشت،

پیش آن پاک‌سرشت.


خانه‌ی تازه‌ی تو آباد است

خوش به حالت - بابا! -،

روح  ِ سبز ِ تو بسی آزاد است!


 
  BLOGFA.COM