عطر ِ سجاده‌ی تو

مانده در خانه هنوز،

عینک و شانه هنوز....


صوت  ِ قرآنِ تو بس زیبا بود،

صوت ِ داوود ِ زبور،

از صدایِ تو چنین گیرا بود.


گوشه‌ی چشم  ِ اتاق

مانده اشک ِ تو هنوز،

یاد سبزت شب و روز.


دل من تنگه و تار؛

ای رفیقان مددی،

رفت شادی بر دار!


پس کجا رفت آن سور؟

یا چه شد آن همه شور؟

آن همه دانش و نور...؟


منزل ِ تازه‌ی تو،

باغ ِ سرسبز ِبهشت،

پیش آن پاک‌سرشت.


خانه‌ی تازه‌ی تو آباد است

خوش به حالت - بابا! -،

روح  ِ سبز ِ تو بسی آزاد است!