ده سه گانی برگزیده از محمدشریف سعیدی
(1)
یا وطن نبود
یا که بود و جای سربلند زیستن نبود؛
هرچه بود، جای من نبود.
(2)
داغ داغ داغ
از فراق هم همیشه آه میکشیم؛
روی تختهی سیاه شب شهابهای راه راه میکشیم.
(3)
آه، داغ، زخم، درد مشترک؛
ما دو شیشهایم روی هم،
سنگخورده و ترک ترک.
(4)
او غریب در وطن،
من همیشه بیوطن؛
از بهشت جاودان دویدهاند مرد و زن.
(5)
پاک و صاف و صادق است؛
من به چشمهای او...،
او به چشمهای من عجیب عاشق است.
(6)
مثل هم
آدمیم و گاه اشتباه فکر میکنیم؛
عاشقیم و چون همیشه گاهگاه فکر میکنیم.
(7)
بیقرار مثل باد
میدود به کوچه داد میزند:
هرچه غیر عشق مرده باد!
(8)
نیش گژدمی سیاه بر سرِ خُم است؛
ابروی بلند او
در ترانه گفتهاند: نیش گژدم است.
(9)
یوسف است و گرگ دارد او
باک نیست - ای برادران ناخلف! -
بخت و طالع بزرگ دارد او
(10)
کیف او همیشه کوک،
ساز او همیشه سُور؛
چشم ابر و باد بد ز روی ماه او همیشه دور!