(1)

مثل كوهها

ساكت و صبور، ايستاده‌ايم؛

نه ...، به هم نمي‌رسيم ما.

(2)

روز و شب هميشه عينكي به چشمهاي او؛

روز و شب يكي نبود؛

پس چرا هميشه زير چشمهاي او كبود؟

(3)

دنياي خود را در تو مي‌پنداشت؛

تنها تو را ...، تنها تو را ...، اي واي!

انگار لكنت داشت.

(4)

يك دل سياه ...؛ اين تمام ماجراست:

آسمان،

چك‌نويس ابرهاست.

(5)

پيچ مي‌خوري به دور من،

مي‌رسي به اوج آسمان؛

من چه نردبان!