نه سهگانی برگزیده از محمدشریف سعیدی
(1)
ابر، میرفت سر از دیگ برنج،
خشک میشد شالی؛
جای باران خالی!
(2)
تصویر ماه را
در آب کن نگاه!
چین پیش از آن که فکر کنی میرسد ز راه.
(3)
بار اول که دیدم،
سرخ شد گونههایم در آتش،
بار دوم اگر تیربار نگاهش به جانم بیفتد، شهیدم.
(4)
ای درخت پیر!
فکر دیگری به حال ریشههات کن!
سمت ریشههای تو خزیدهاند جادههای قیر.
(5)
هرچه میبافتم من،
از خیالات ابریشمی تا صنوبر که می رفت در موج قالی،
نقش پای تو را در گرههای احساس مییافتم من.
(6)
زاغی نشست بر سر بام و هلال شد؛
پیراهن سیاه شب قدر من کجاست؟
عیدم محال شد.
(7)
ای فروغ ماه!
من نگفتهام همیشگی؛
از میان ابرهای پارهپاره گاهگاه!
(8)
مست و لایعقل آمد به خانه،
از لبش لهله عشق لبریز،
از زبانش زبانه.
(9)
روبهروی من ایستاده بلند،
پشت دیوار شیشه، مژگانش؛
بخت زیبای من! بخند! بخند!
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آذر ۱۳۸۹ ساعت 20:52 توسط دکتر علیرضا فولادی/فاطمه پوررضایی
|