هفت سهگانی برگزيده از روحالله بهراميان
(1)
ای پرستوی خسته!
بازهم فکر پرواز داری
با دو بال شکسته...شکسته؟
(2)
کمی دراین غزلت اتفاق کم داری؛
اگرنشد - شاعر! -
به کاروان سهگانی بزن! چه غم داری؟
(3)
ای كه با چشمهای بیپايان
مثل صد رودخانه میخوانی!
حال و روز مرا نمیدانی؟
(4)
وقتی نگاه كردی،
ناچار و ناگهان،
«من» ماند و آسمان.
(5)
تا به كی گريه میكنی؟ _ چشمه! -
يا بيا مثل من قناری باش،
يا كه چون رودخانه جاری باش!
(6)
جهان تاريك و جان تاريك...،
من اما شام وحشتناك تكرارم،
نمیترسم ولی، وقتی بگويی: دوستت دارم.
(7)
سر از آن شب،
تمام شامهای تار، يلدا بود
و مرد خسته حتی در ميان جمع، تنها بود.
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم دی ۱۳۸۹ ساعت 21:39 توسط دکتر علیرضا فولادی/فاطمه پوررضایی
|