(1)

به رنگ چشمهای توست - آه!-

تمام لحظه‌هام،

سیاه در سیاه در سیاه.


(2)

میان بغض و خنده‌ی زمین نشسته است؛

پرنده‌ها پریده‌اند؛

مترسکی دلش شکسته است.


(3)

« روی لحظه‌های من ببار!

بی تو من کویر می‌شوم...»؛

باز یک دروغ شاخدار!

 

(4)

با تو مانده‌ام

در نبود و بود؛

مرده ماهی‌ام در امتداد  رود.

 

(5)

می‌رسی دوباره از سفر،

خنده توی باغ می‌دود؛

با گلی بهار...؟ نه، نمی‌شود.

 

(6)

روزگار،

در هوای گرم دوری‌ات مرا محک زده؛

باز هم دلم کپک زده.

 

(7)

می کنی از این شکسته دل عبور؛

نام تو چه بود؟

سنگ یا صبور؟